تبليغاتX
فعلا "بی نام"
فعلا "بی نام"
 
قالب وبلاگ

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد......

 
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.


خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.

قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 13:43 ] [ امین ذوالمفاخر ]

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوري می کنه. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه:


- آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه به روز ماشینامون اومده! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!

مرد با هیجان پاسخ میگه:

- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه!

بعد اون خانم زيبا ادامه می ده و می گه:

- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن كه مي تونه شروع جريانات خيلي جالبي باشه رو جشن بگیریم!

و بعد خانم زيبا با لوندي بطری رو به مرد میده.

مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حاليكه زير چشمي اندام خانم زيبا رو ديد مي زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن.

زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.

مرد می گه شما نمی نوشید؟!


زن لبخند شيطنت آميزي مي زنه در جواب می گه:

- نه عزيزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشيم !!

[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 17:2 ] [ امین ذوالمفاخر ]
بچه ها سلام.سال نو همگیتون مبارک باشه ایشاللا سالی سر شار از موفقیت داشته باشید.دیریریریری ری ریریری دیریریریریری ریریردیری دریری دیریدیری....آغاز سال یکهزاروسیصدونودویک...دیریریرری

دوستان  ما برای سال جدید برنامه ریزی کردیم اولیشم اینه که شاید بلکل این وبلاگو بزاریم تو تاخچه.آخه خیلی بازدید کننده داره مخصوصا بچه های گروه حقوق که کلا همیشه تو وبلاگ هستن بنابرین به خاطر اینکه به درس بچه ها لطمه وارد نشه میخوایم وبلاگو منحل کنیم البته منو امین میخوایم یه وبلاگ شخصی برا خودمون بسازیم!بچه ها خواهشا سکرت بمونه ها آخه نمیخوایم مثل این وبلاگ پر از بازدیدکننده از اقسا نقات جهان بشه(درست نوشتم اقسا نقات؟؟)بله میگفتم..راسی منو امین داریم روی یک نمایش کار میکنیم فعلا من نقش دایی رو دارم و امین نقش منصورو داره و و و کلا 7/8 نفری میشیم اگه عکساش آپلود شد بعدا براتون میارمشون.خب فعلا کاری باری؟من دارم ششم میرم تهرون.بعدش میام سرتون حتما.سال خوبی داشته باشید.در پناه حق.ایشاللا زندگیتون همیشه بهاری باشه البته نه مثل بهار امسال یزد!!!

اینم عکس ماهیای سفره هفسینمونه!!!هو هو ....

[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 2:35 ] [ پارسا(محمد) ]

دانشجویی پس از اینکه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چیزی در مورد موضوع این درس می دانید؟
استاد جواب داد: بله حتما. در غیر اینصورت نمی توانستم یک استاد باشم.
دانشجو ادامه داد: بسیار خوب، من مایلم از شما یک سوال بپرسم،اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول می کنم. در غیر اینصورت از شما می خواهم به من نمره کامل این درس را بدهید.
استاد قبول کرد و دانشجو پرسید: آن چیست که قانونی است ولی منطقی نیست، منطقی است ولی قانونی نیست و نه قانونی است و نه منطقی؟

استاد پس از تاملی طولانی نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره کامل درس را به آن دانشجو بدهد.
بعد از مدتی استاد با بهترین شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسید و شاگردش بلافاصله جواب داد:
قربان شما ۶۳ سال دارید و با یک خانم ۳۵ ساله ازدواج کردید که البته قانونی است ولی منطقی نیست.
همسر شما یک دوست – پسر  ۲۵ ساله دارد که منطقی است ولی قانونی نیست و این حقیقت که شما به دوست – پسر همسرتان نمره کامل دادید٬ در صورتیکه باید آن درس را رد می شد نه قانونی است و نه منطقی !

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 11:20 ] [ امین ذوالمفاخر ]


كلاس به اين ميگن!!والا                                                                                             



دوستان لطفا جنبه داشته باشين!يه وقت جو گير نشيد تو دانشگاه اين كارارو بكنيدا.هو هو                      



نگاه 200سال ديگه ي ماها!



بچه ها.....بله.اينم يه عكس عاشقانه.


دوستان فعلا


[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 18:13 ] [ پارسا(محمد) ]
بچه ها سلام.سلام كردما.كسي اينجا نيست؟جواب سلاممو بديد ديگه!حالا درسته من كم كاري ميكنمو دير به دير آپ ميكنم خودمم قبول دارم ولي باور كنين خيلي خيلي خيلي سرم شلوغه.از همتون عذر خواهي ميكنم.حالا ديگه آشتي آشتي آشتي.

....سلام..سلام....

منو دوستام ديروز رفتيمو راي داديم..هو هو.به كي دادم؟؟؟؟نميگم چون امكان داره بحث به جاهاي باريك بكشه!!!!شايدم سفيد داده باشم..به كسي نگيدا !

        *ما هنوز ايراني هستيم و فقط به خاطر ايران عزيز راي داديم*

دوستان خدايي ميخواستم عكس خودمو چند تا از دوستام رو كه ديروز با هم رفتيم راي داديمو اينجا بزارم  ولي هر كاري كردم عكسها آپلود نشد آخه بيشتر سايت ها فيلتره آخه من نميدونم ديگه چرا اين سايت ها رو فيلتر ميكنن!!

در هر صورت بازم عذر ميخوام از همتون...منتظر من باشيد البته تا بعد از عيد نوروز.راستي خوب شد يادم آوردي عيد نوروز همگيتون پيشاپيش مبارك.هيچ دقت كردين اين روزاي آخر اسفند چه حال عجيبي داره!!!ديريريريريري....


[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 17:49 ] [ پارسا(محمد) ]
شناسنامه زندگی:


نام:رنج
نام پدر:مشقت
شهرت:اواره
شغل:ولگردی
محل صدور:دنیای فراموش شدگان
شماره شناسنامه:نامعلوم
نام مادر:سلطان غم
نام همسر:گریه
محل کار:شرکت نا امیدی
محل سکونت:شهر مکافات
محکومیت:زندگی کردن
جرم:به دنیا امدن
هدف:دنیای اخرت
تاریخ تولد:هزاروسیصدوهیچ
گروه خونی:نفت سیاه
ادرس:خیابان بدبختی
چهارراه تنهایی
کوچه دربدری
بلوک بی نهایت


......
یادمان باشد سر سجاده عشق؛
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطر مان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 20:1 ] [ امین ذوالمفاخر ]
 ـ زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

 ـ ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر... 

 ـ مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

 ـ براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

 ـ در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

 ـ او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

 ـ او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....

 ـ او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....

 ـ او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

 ـ او مادر مي شود و همه جا مي پرسند  نام پدر .....

[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 14:56 ] [ امین ذوالمفاخر ]
به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را بخوانید و شخصیت خودتان را محک بزنید.

۱ـ دریا را با کدام یک از ویژگی های زیر تشریح می کنید؟

آبی تیره، شفاف،  گل آلود، سبز


۲ـ کدام یک از اشکال زیر را دوست دارید؟
دایره، مربع یا مثلث


۳ـ فرض کنید در راهرویی راه می روید. دو در می بینید، یکی در ۵ قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو و هر دو در نیز باز هستند. کلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است، آیا آن را برمی دارید؟
بله، خیر


۴ـ این رنگ ها را ترجیح می دهید چگونه اولویت بندی شوند؟
قرمز، آبی، سبز، سیاه و سفید


۵ـ دوست دارید از نظر ارتفاع در کدام قسمت کوه باشید؟


۶ـ در ذهنتان اسب چه رنگی است؟
قهوه ای، سیاه یا سفید


۷ـ طوفانی در راه است، کدامیک را انتخاب می کنید؟
یک اسب یا یک خانه


جوابارو تو ادامه مطلب گذاشتم كه كسي تفلب نكنه!!!!!!!!!!!!


ادامه مطلب
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 18:9 ] [ امین ذوالمفاخر ]
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره میترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیشها میترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها میترسم

عشق را دوست دارم ولی از زنها میترسم

کودکان را دوست دارم ولی از ایینه میترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم میترسم

 من روز را دوست دارم ولی از روزگار میترسم....

من میترسم پس هستم...

اینچنین میگذرد روز و روزگارمن...

[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 21:9 ] [ امین ذوالمفاخر ]
پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرش وازش پرسید تو قوی تری یامن؟ پسرگفت من!

پدر باکمی دل شکستگی دوباره پرسید تو قوی تری یا من؟ پسر گفت من!

پدر با دلی گرفته به یاد همه زحمتهایی که کشیده بود دستشو از  روی شونه پسرش برداشت و دو قدم دورتر پرسید تو قوی تری یامن؟ پسرگفت شما!!

پدر گفت چرا نظرت عوض شد پسر جواب داد

 وقتی دستت رو شونم بود فکر میکردم دنیا پشتمه!!!!!! 

 قدر باباهاتونو بدونید مثل دنیا بزرگن خدا از بزرگی کمشون نکنه

[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 19:22 ] [ امین ذوالمفاخر ]
یک دانشجوی مهندسی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود. بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه. روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت  "اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد. چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت!!

 

نتیجه اخلاقی این ماجرا. پسرهای مهندسی هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند!!!!

[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 19:40 ] [ حسین رضا پالیز ]
بازی روزگار را نمی فهمم!!!

من تورادوست دارم ..... تو دیگری را ..... دیگری مرا .....

 و همه تنهاییم!!!!!

[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 0:44 ] [ امین ذوالمفاخر ]
هفت روش برای جلوگیری از ماهواره ارسال به دوست
سرگرمي - طنز و کاريکاتور

[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 23:8 ] [ حسین رضا پالیز ]
دوسای گلم سلام.امیدوارم هر جا که هستید حالتون خوب باشه.راسسسسسسسسسسسسسسسسسسی یلداتون پشتاپشت مبارک باشه.عذر که نمیتونم زیاد آپ کنم آخه کامپیوترم برا عهد دقیانوسه از یه طرف از طرف دیگه ام اینترنتم مثل قطارای قدیمی میمونه که باید زغال سنگ بریزی تا راه بره.البته دوستان دارن کمبودهای وبلاگو جبران میکنن.ممنون.تا یادم نرفته(بچه های دانشگامون)اگه خواستین ما رو برا بهتر شدن وبلاگ یاری کنید حتما بگید.در ضمن خواهشا انتقادات خودتونو بدون هیچ ابایی بگید انتقادات همیشه سازنده هستند...ما خوشحال میشیم..............ممممممممممممنون.

[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 0:31 ] [ پارسا(محمد) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام.میدونم اولین سوالی که براتون پیش میاد اینه که due یعنی چی آخه؟!
باید بگم due ترجمه انگلیسی واژه ی حقوق هست.
این وبلاگ فقط برای دور هم بودن بیشتره که بعد 4سال با دنیایی از خاطرات خوش فارغ بشیم.و وابسته به هیچ جا و هیچکس نیست.فقط یه خواهشی از شما دوستان دارم که بعد بازدید از وبلاگ نظر یادتون نره.ممنون.پارسا